يك تير و چند نشان؟!
"هفت صبح آمد"
كسي هفت صبح نيامد، روزنامه "هفت صبح آمد". حالا چرا اسمش رو "هفت صبح" گذاشتن؟! طبيعتا اگه اين روزنامه يك حامي مذهبي يا سپاهي داشت كه اسمش ميشد: يالثارات و ... از سران اصلاحات هم كه ديگه خبري نيست چه برسه به روزنامه هاشون.
شايد يارو نخواسته توي اسم روزنامش خيلي نماد گرايي كنه! و تنها اشارش به عدد 7 يعني يك عدد مقدسه براي ايرانيان و خيلي از جاهاي ديگست! اگه ميگفت "شش صبح آمد" كه ميشد به قول مشنگا، فروماسونري!!!! از طرفي خيلي از مراكز اداري تهران و جاهاي ديگه هم 8 صبح فعاليتشون رو شروع ميكنن، پس عدد هفت ربطي به ساعت شروع كار صبحِ مردم هم نداره..... بگذريم!!!!
ميخوام خيلي دقيق به دور و برت نيگا كني و اونچه كه توي پنج شيش سال اخير اطرافت ديدي رو يك مرور كلي كني. اون تفاوت هايي كه ايجاد شده!!!
- چند ساله كه اس ام اس هاي ملي گرايانه "راجع به عظمت كوروش كبير و ايرانيان،تخت جمشيد،..." رو دريافت ميكني و با خوندنش مو به تنت سيخ ميشه و احساس غرور ميكني، آهي ميكشي و به گذشته درخشان فكر ميكني؟!
- چند ساله كه نماد "فرهور" رو همجا ميبيني؟! ميندازيش گردنت و به ايران 2500 سال پيش افتخار ميكني!! روي نماي خونه ها، ويلا ها، آپارتمان ها، سرسيد ها، ميني بوس ها و... طرح هاي هخامنشي ميبيني؟!
- تا 32 سال پيش كشور شاهنشاهي اداره ميشد، رضا خان رو در حد كوروش بالا بردن اما خبري از قرض گرفتن كتيبه كوروش از موزه بريتانيا نبود!!
- چند ساله كه يك يارو مياد و ميگه: "ما اول ايراني هستيم بعد اسلامي"، اونم توي حكومتي كه اولش خلخالي مياد و پيشنهاد ميده براي خوابيدن اختلافات، نام "خليج فارس" رو بذاريم "خليج اسلامي"!!! چند بار توي تاريخ جمهوري اسلامي كسي جرات كرده كه بگه: "ما با مردم اسرائيل رابطه خوبي بايد داشته باشيم" !!! همين كه گفته "اسرائيل" و نگفته "رژيم صهيونيستي" خودش جرمه از نظر جمهوري اسلامي!
- اين حرفاي احمدي نژاد يادت مياد : "ما با موي سر دخترا چيكار داريم؟!...." و "به من و تو چه ربطي داره كه فلان دختر يا پسر چي پوشيده....؟!" و "ما اين رو بي احترامي ميدونيم كه يكي بياد و به دو نفر بگه كه شما چه نسبتي با هم دارين!؟ به شما چه؟!!...."
- تا حالا كدوم مقام رسمي و غير رسمي اومده و حرف خامنه اي رو دوتا كرده؟!! اما زماني كه خامنه اي گفت: "حركت هاي انقلابي مردم منطقه الگو برداري از انقلاب جمهوري اسلامي است. و خواست مردم ظلم كشيده كشورهاي عربي است" يارو گفت: "آمريكا در تمام حركت هاي آزادي خواهانه منطقه نقش داره و همشون برنامه ريزي شدست"
خـــب اگه همه اينارو بخاطر مياري، تو حافظت نگه دار تا به يك موضوع رسيدگي كنيم.
يادمه آخر فيلم "زير پوست شهر" كه مثلا روايت دوره رفسنجاني بود خانومه واستاده بود توي صف واسه انتخابات 76 و مثلا يه خبرنگار داشت ازش گزارش تهيه ميكرد و ميگفت كه: 8 سال جنگ داشتيم، 8 سال سازندگي بود به مردم كه چيزي نرسيد اما ميگن ايني كه اومده ميخواد ما رو از اين وضعيت در بياره، رفاه و امنيت بياره، آزادي بياره و...
روايت روايتي قديميه، اما اما اما و اما "توده فراموش كاره"!!!!! شايد توي يك نگاه جمله ساده و خيلي كوچيكي بنظر بياد ولي ابعاد بسيـــــار بزرگي داره.
اين خيلي قضيه طولاني و پر فراز و نشيب و پر حاشيه ايه كه براي بيان احتياج به حوصله و زمان زيادي داره كه خارج از حوصله اين مقالست اما انتخابات پرشور هميشه و حداقل به دو قطب، دو نظر متضاد، دو گروه مخالف هم و... بشدت احتياج داره. حتي مثل الان كه حكومت يك دست شده. ببينيد كلا خامنه اي دو تا موضوع واسش خيـــــلي مهمه!
1- انتخابات پرشور (براي نشون دادن مشروعيت نظام به كل جهان)
2- رئيس جمهوري مطيع ولايت (براي عملي كردن تمام تصميماتش در مورد كشور و منطقه)
خودت رو بذار جاي خامنه اي، در زماني كه مثل الان حكومت كاملا يك دسته و هيچ صداي مخالفي حق اظهار نظر نداره، شما چه جوري ميخواين مردم ساده رو باز هم بعد از اين همه كشتن و تجاوز و زنداني كردن و اخراج و... بكشوني پاي صندوق راي؟! جدأ با خودت فكر كن ! اكثريت ازت متنفرن ! چه راهي به ذهنت ميرسه؟! سال 1392 خيلي دور نيست و زمان انتخابات رئيس جمهوري ولايته و خامنه اي به حضور من و تو پاي صندوق احتياج داره.
خب، خامنه اي اصلاح طلب ها رو، كه با هدايت رفسنجاني براي برقراري تعادل قدرت بين رهبري و رياست جمهوري راهي ميدون شده بودن رو تار و مار كرد و اصلاحات زد خاكي. حالا بايد يك رقيب باشه واسه تفكرات آخوندي و متحجرانه دور بري هاي خامنه اي تا عوام بيان دوباره پاي صندوق و خامنه اي هم هركي رو دلش خواست بذاره سر كار و دوباره به اون خواسته هميشگيش برسه.
با سقوط مخصوصا كسي مثل رفسنجاني، به من ثابت شد كه خامنه اي هيچ عبايي از سركوب مخالفينش نداره و دونه درشت و ريز هم نميشناسه! هر كي رو لازم باشه مياره پايين، اما چرا انتقادات حول مشايي دائم ميچرخه و گاهي بسيار شديد ميشه ولي سقوطي رو ازش شاهد نيستيم؟! اون كه خيلي سطحش از امثال رفسنجاني پايين تره! اون كه نسبت به اين آدما قدرتي نداره! هر روز جريحتر ميشه ولي فقط انتقاد ميشنوه! سگهاي خامنه اي توي كوچه خيابون پاچش رو نميگيرن (كما كه مشايي شغالي بيشتر نيست) و امثال سعيد تاجيك مدل برخورد با فائزه هاشمي، نميپرن به جونش! يعني خامنه اي نميتونه مشايي رو كله كنه؟! نمي خوام بگم كه سگ هاي خامنه اي بعدها هم اين بلا رو سرش نميارن، موضوع اينه كه برنامه اين نيست كه مشايي فقط حذف بشه بلكه برنامه اينه كه اول ازش استفاده سياسي بشه و بعد حذف بشه.
در واقع قضيه از اين قراره كه وقتي چند ساله پيش طرح حذف اصلاحات كشيده ميشه براي جايگزين سوري اون هم برنامه ريزي ميشه! جايگزيني كه توي دست خود خامنه اي باشه و نخواد بابتش تظاهرات و شعار و 18 تير و .. رو تحمل كنه! جايگزيني كه به ظاهر مخالف اصولگراهاست اما كاري جز پيروي از ولايت ازش بر نمياد. جايگزيني كه همه حامياي به اصطلاح بزرگش نوكر خود خامنه اي باشن تا هر وقت لازم شد پشت مهره رو خالي كنن و برنامه حذف دوباره تكرار بشه و همچنان "توده فراموش كاره" و با سناريويي كه واسش بازي ميشه و تبليغاتي كه واسش بازي ميكنن فكر ميكنه كه اينبار يكي اومده كه مردم رو نجات بده..... زهي خيال باطل!!! فقط شناسنامت رو با مهر جمهوري اسلامي نجس ميكني و مثل يك چرخ دنده موتور خامنه اي رو به حركت در مياري و بازهم اين من و تو هستيم كه بازي مي خوريم.
اين بار شعار كانديداي متقلب، شعار ملي گرايست (چون شما حتي وقتي در چيز كوچيكي كه دست دولت نيست، يعني نحوه نام گذاري خانواده ها براي بچه ها، نگاه ميكنيد ميبينيد كه مردم جديدا بيشتر به نام هاي اصيل ايراني رقبت نشون ميدن و وقتي به رفتار هاي مردم دقت ميكنيد بيشتر از هر دوره تاريخ ايران شما دين گريزي رو ميبينيد) پس خواست خواستي ملي گرايانست و كانديداي دروغين با شعار ملي گرايي به صورت واضح، و ضد آخوندي به صورت پنهان وارد صحنه ميشود. چند سالِ پيامك هاي ملي گرايانه ميسازه و فقط كافي واسه يك نفر بفرسته، عين ويروس توي كل كشور پخش ميشه. نماد هاي هخامنشي و دوران قدرت ايران رو باب ميكنه و بازهم مثل ويروس پخش ميشه، نمادهايي كه زماني در اين نظام براي آن جرم تعريف ميشد.خامنه اي و اطرافيانش با حمله لفظي به اين شخص مردم رو به فكر وا ميدارن تا به اين نتيجه برسونن كه اين يارو ضد خامنه اي و با توجه به اينكه اكثريت مردم با اداره كشور توسط خامنه اي بشدت مخالف هستن دوباره اشتباه قبلي رو تكرار و با دست خود به متجاوزين و قاتلين هموطنان مشروعيت جهاني ميدن. و "توده فراموش كاره"
احساسات ملي گرايانه و ضد آخوندي رو افزايش ميده تا بتونه يكبار ديگه و يكبار ديگه و يكبار ديگه بكشونت پاي صندوق و اگه به نتيجه انتخابات اعتراضي كردي بهت تجاوز كنه و مثل ترانه جسد پارت رو بسوزونه!
خامنه اي با يك تير چند نشان ميزند، ابتدا با اين سناريو دعوا در راس كشور، انتخابات رو پرشور ميكنه و خودش رو از مهره در حال سوختن دور ميكنه، در انتها با مهندسي كردن انتخابات مهره خود يعني لاريجاني، قاليباف، صالحي يا... ميذاره راس كار و با چسبوندن هزار عنوان به رقيب حذف شده او را از صحنه سياست خارج كرده كه بيشتر از اين قدرت نگيره.
من نميخوام بگم كه همه دعواهاي اينا سوري و الكيه اما دامن زدن به اون از طرف خود خامنه اي(مثلا با انتشار نامه علني براي ابقاي مصلحي) براي بازار گرميه، چون خيلي راحت ميتونس پشت پرده با احمدي نژاد بتوافق برسن و احتياج به علني كردنش نبود. اين وسط داره احمدي نژاد بازي ميخوره و فكر ميكنه ميتونه مملكت رو تو دستش بگيره و دست آخوندا رو كوتاه كنه و ديكتاتوري فاشيستي خودش رو راه بندازه اما نميدونه اگه بخواد توي دور حذفي كه خامنه اي طرح ميكنه، خيلي مقاومت كنه سرنوشتش ميشه موسوي و اگه خيلي براي حذف مقاومت نكنه ميشه رفسنجاني. انگار اينا هيچكدوم سرنوشت عزيز دۥر دونه هاي خامنه اي رو بخاطر نميارن، انگار يادشون نيست كه سعيد امامي كي بود و كي شد!
براي اثبات، ميخوام يك دور رئيس جمهور ها و نخست وزير هاي جمهوري اسلامي رو بدون ذكر سرنوشت كنوني، از ابتدا تا به امروز مرور كنيم تا ببينيم كه اشخاص اول اجرائي تاريخ جمهوري اسلامي الان چه جايگاهي توي همين نظام دارند!!!.(رجائي چون تنها مدت زمان خیلی کوتاهی زمامدار بوده نميشه قضاوتي كرد چون اصلا وقت براي برنامه ريزي روي اون نبود.)يادمون باشه كه تك تك اين افراد در ابتدا با عزت احترام زياد از سمت رهبري نظام پا به ميدون گذاشتن.
بازرگان، بني صدر، موسوي، رجائي،خامنه اي، رفسنجاني، خاتمي و اكنون احمدي نژاد
در اين دوره، ساده لوحان هميشگي(مردم هميشه در صحنه)، جيره خواران و ملي گرايان ساده لوح در انتخابات شركت خواهند كرد، با دروغ هاي جمهوري اسلامي كاري ندارم اما فكر ميكنم بين 10 تا 15 ميليون شركت كنن، يعني حدود 25% واجدين شرايط. تاسف بار نه؟!!!! اما اين يك حقيقته كه توده فراموش كاره.
اميدوارم اين تو بميري از اون تو بميري ها نباشه آقاي خامنه اي و اين بار كه سعي در حذف اين جرثومه خود پرورده داري خودت و نظامت هم حذف بشين.
(توده مردم فراموش كارند)
سيلونه
پ-ن : اكثر جملات داخل " " در اين متن، نقل قول دقيق نيست بلكه اشاره به محتواي آن جمله يا جملات دارد.
Disposable Teens
هرچي از عمر جمهوري اسلامي ميگذره و برخورد كشورهاي همسايه، كشورهاي دور و نزديك و قدرت هاي جهاني رو با اين نظام ميبينم، بيشتر ميفهمم كه اين نظام شايد واسه ترفيع تنها يك مشكل از مشكلات آمريكا و در كل امپرياليسم، در سال 1357 اومد سركار، اما حفظش تا به امروز تنها واسه ترفيع همون يك دونه مشكل نبوده چون الان دو دهه ست كه اون مشكل (اتحاد جماهير شوروي) از سر آمريكا باز شده!!!
اما چيزي كه به زعم بنده در مورد جمهوري اسلامي صادقه اينه كه آمريكا در مجموع به وجود چيزي به نام اصلاحات اونم به شكلي كه در ايران و با جريان اصلاح طلبان به وجود اومد مخالف بوده و هست! حالا چرا؟! عرض ميكنم خدمتتون.
اونچه كه بعد از سقوط شوروي بازهم وجود جمهوري اسلامي و طالبان و.... رو توجيه ميكرد تنها ميتونست يك چيز باشه! اونم وجود افراط گرايي ديني و منافعي كه آمريكا در پشت اين قضيه افراط گرايي و تروريسم در پي آن داشت! حالا مثلا يك موضوعي كه هميشه واسه احزاب اصلي آمريكا خيلي مهم بوده تفكر جامعه آمريكا و در پس آن جامعه جهاني است! يعني اونا بدشون نميومد كه با بوجود آوردن يك حس انزجار نسبت به مسلمون ها توي جامعه آمريكا و حتي كل جهان، بخوان از اون حس خاص و پاي بندي كه مسلمون ها نسبت به اسلام دارن بكاهن و با بازخورد هاي فراوان از طرف جامعه جهاني، اون روحيه ستيزه جويي رو كه ميتونه هر دوره و زماني واسه حكومت ها خطرناك باشه رو از بين مسلمون ها از بين ببرن. مثل اونچيزي كه به عنوان بخشي از رنسانس در اروپا رويداد. كمرنگ كردن آن چيزي كه هميشه گفته ميشه نشان از خشونت دين اسلامه، يعني "جهاد".
شريعتي ميگه كه "اگر ميخواي چيزي رو نابود كني بشدت ازش طرفداري كن" (اين جمله نقل قول دقيق نيست) يكي از بهترين راههايي كه ميشه اين دين رو منزوي و منفور كرد، افراط گرايي سيستماتيك حكومتي در سطح جهاني است.
به نام اسلام كشتنه، به نام اسلام تركوندنه، به نام اسلام زدنه، به نام اسلام تجاوز كردنه و.... و اين كار رو از همه بهتر طالبان، القاعده و اصولگرايان طالبانيسم جمهوري اسلامي انجام مي دهند.
خب اگه توجه كنيد وجود اصلاح طلبان در نظام سياسي جمهوري اسلامي از آن نظر نمي توانست خواست آمريكا را برآورده كند چون اصلاح طلبان موضع گيري هاي افراطي و راديكال حتي در برابر مسائل اعتقادي هم نداشتند و با اهدافي مشخص به سمت اصلاح وضعيت جامعه، حفظ نظام جمهوري اسلامي، كوتاه كردن دست افراطيون، ايجاد روابط پايدار با كشورهاي صاحب نام جهان، كمرنگ كردن نقش رهبري و در انتها شكستن برخي از تابوهاي جمهوري اسلامي و حتي تغيير قانون اساسي حركت ميكردند. اما اين مسائل دقيقا با اونچه آمريكا دنبالش بوده تفاوت داشت، افراطي گري جمهوري اسلامي و خطر حركات تروريستي احزاب افراطي مسلمان، اول حضور آمريكا رو در منطقه توجيه ميكنه دوم موجب فروش بيشتر اسلحه به كشورهاي منطقه ميشه، به دليل ايجاد ترس در اين كشورها از جمهوري اسلامي (مثلا پارسال آمريكا در مجموع 100 ميليارد دلار به كشورهاي عربستان، امارات و قطر جنگ افزار و جت جنگي فروخت) و سوم موجب مظلوم نمايي متحد بزرگ و سگ آمريكا در منطقه، يعني اسرائيل ميشه!!! پس دليلي نميمونه براي حمايت آمريكا از اصلاح طلبان!
حالا من نمي خوام بگم كه اگه الان اصلاحات شكست خورده دليلش خواست آمريكا بوده منظور من تنها اينه كه هميشه خواست آمريكا واسه همه كشورها رسيدن به دموكراسي نيست بلكه در دوره هاي متفاوت برنامه ريزي آمريكا روي نقش حكومت ها تغيير ميكنه.
ببينيد الان 32 ساله كه جمهوري اسلامي داره با مخالفاش بشدت و با خشونت برخورد ميكنه، اگه ما برگرديم و به شدتِ برخورد حكومت با مخالف هاش در دو دهه اول اين نظام نگاهي گذرا بندازيم، ميفهميم كه برخورد جمهوري اسلامي با معترضان و مخالفاش از سال 1388 به اين طرف نسبت به مثلا دهه شصت خيلي با مدارا همراه بوده!!!!! جمهوري اسلامي توي سال 64 تا 67 اصلا تار و مار كرد مخالف هارو!!! اعدام هاي دسته جمعي ، ترور، سنگسار و... فقط بين 4000 تا 14000 نفر رو توي زندانها كشت!!!! كه آيت الله منتظري شاكي شد و.... حالا خدايي از 1388 تا الان مجموعا توي خيابون ها و زندان ها بيشتر از 500 نفر كشته شدن؟!
اما برخورد جامعه جهاني توي اين دو سال به شـــــــــــــــدت سخت تر و سنگين تر از هر زماني با اين حكومت بوده تا جايي كه حتي خوانندگان و هنرمندانشون واسه مردم ايران مي خونن و فيلم ميسازن و ... مثل "جان باوز" آهنگ "ما پیروز میشیم" رو مي خونه ، "يو تو" كنسرت سبز ميذاره و يا اون فيلم شبكه HBO راجع به ندا و... ساخته و پخش ميشه (توجه كنيد اينكه توي دهه شصت با حركات ضد حقوق بشري جمهوري اسلامي برخورد جهاني نميشده يا كمتر ميشده دليلش اين نيست كه مثلا توي اون كانتكس جوامع به حقوق بشر اهميت زيادي نميدادن!!! بلكه جامعه جهاني و سرآمد اونها آمريكا اين اخبار رو توي بوق نمي كرده، به دلايلي كه دارم عرض ميكنم)
خانم ندا آقا سلطان رو اونقدر بزرگش ميكنن!، اما اونقدرها از كشته هاي كمپ اشرف كه توي همين هفته بيش از 30 تا كشته داد صحبتي نميكنن!!! يعني فقط يكسري آدمها هستن كه كشته شدنشون ارزش داره؟؟!!! مثلا ندا كه هيچ وقت توي عمرش حركت سياسي نداشته و به عمرش هيچ فعاليت آزادي خواهي نداشته بايد تصاوير شهادتش يك شبه توي 5 تا قاره پر شه در حدي كه پنج تا قاره واسش همون شب شمع روشن ميكنن، همه خبرگذاري هاي كله گنده نشونش بدن و 24 ساعته راجع بهش برنامه پخش كنن بعد اين آقاي مدد زاده كه توي كمپ اشرف، خودش و خواهرش به فجاهت كشته شدن، صحبت خاصي راجع بهشون نشه؟!
ندا يك سمبل براي ماست و او و امثال آقاي مدد زاده جايگاه ويژه اي توي زندگي من دارن اما ميخوام بگم كه انقدر مصرفي بار اومديم كه اونچه كه قدرت ها ميخوان رو ببينيم نه همه اونچه كه اتفاق مي افته!!! البته اين جمله آخر، بحث خيلي گسترده اي هست كه نميشه توي يك پاراگراف جمع و جورش كرد.
در مجموع مقصود از سخنان بالا اين بود كه سعي كنيم نسبت به اتفاقات اطرافمون واقع بين تر باشيم و حداقل بدونيم حقايق گسترده تر از اونچه هست كه رسانه ها به اون ميپردازند. شايد نتونيم هيچ وقت تاثيري روي روند بعضي چيزها بگذاريم اما دونستن اين قبيل حقايق دليلي است براي عدم اعتماد كامل به يك قدرت يا به يك شخصيت خاص، بايد بدونيم كه هيچ فرد، گروه، حزب و.... خدا نيست كه ما روي سرشون قسم بخوريم!! حالا مي خواد كوروش كبير باشه يا محمود احمدي نژاد!. بايد هر لحظه از هر انساني انتظار هر گونه عكس العمل و رفتاري رو داشته باشيم و با قبول اينكه انسان داراي نقص هاي فراوان هست، ديگر چيزي به نام اعتماد كامل وجود ندارد و هميشه رفتارهاي كساني كه در مقامي بالاتر هستند را با دقت زير نظر داشته باشيم و تصور نكنيم كه او كار خود را هميشه به خوبي انجام ميدهد و ايرادي به كارش وارد نيست.
تحولات خواه نا خواه اتفاق مي افته اما حقيقت اينه كه هيچ وقت تمام تصميمات رو مردم نميگيرن و خيلي مواقع مردم تنها بازيچه يك تحول هستن. مثلا در جريان انقلاب 57 درسته كه اين تحول داراي پشتوانه يك خواست 100 ساله آزادي خواهي بود اما بايد بدونيم كه اگه آمريكا به شاه پشت نميكرد، حمايت پشت پرده از خميني نميكرد، به ارتش فرمان همكاري با انقلابيون را نمي داد و اون كنفرانس گوادلوپ و... برگزار نمي شد، هيچ وقت جمهوري اسلامي هم نبود. چون توي 28 مرداد 1332 همين آمريكا با كودتاش با اين خواست آزادي خواهانه مقابله كرد!
من نميگم كه مثلا حكومتي هاي ايران از آمريكا جيره مواجيب ميگرن اما اينكه چرا جلوي خيلي از حركتاشون گرفته نميشه! دقيقا به سياست هاي آمريكا ربط داره. كه به گوشه اي از اون اشاره كرديم. جمهوري اسلامي، طالبان و ... جريان اون سگهايي هستن كه آمريكا يه روز خودش براي منافعش پرورش داده و حالا كه گنده شدن پريدن به جون صاحبشون. و حالا صاحبشون شده دست به اسلحه بشه، ميشه!! تا اين سگها رو نابود كنه.
در انتها، اين ها اصلا به اين معنا نيست كه ما در سرنوشت جامعه هامون بي تاثيريم، بلكه به اين معناست كه در هر دوره انسانها آگاهتر شده و دست قدرت اصلي را در تعيين سرنوشت دلخواهش كوتاه تر كردند. اثبات اين سخن را مي توان در رشد كنوني جوامع و بالا رفتن ميانگين آزادي در كل جهان نسيت به ادوار گذشته تاريخ ديد. آنچه به عينه قابل مشاهده و غير قابل انكار است.
پ – ن: فكر كنم گفتن يك نكته اينجا لازمه، اينكه من به شخصه نه دين و مذهب خاصي دارم و نه بجز خدا و وجدان انسانيت به چيز خاصي ديگري اعتقاد دارم، و تنها براي اديان و تفكرات مذهبيِ افراد، اگر از حد شخصي تجاوز نكند، احترام قائلم. بنابراين مطالب فوق نه براي دفاع از اسلام، نه از مجاهدين، نه اصلاح طلبان و نه .... است. بلكه براي بيان آن دسته از حقايقي كه از نظر شخصيه بنده وجود دارد نوشته شده است.
پ – ن: نام پست (Disposable Teens) برگرفته از يكي از آهنگ هاي معروف آلبوم هالیود Marilyn Manson است
يا همان " جوان های یکبار مصرف "(به جای نوجوان گفتم جوان که بهتره و منظور از یکبار مصرف چیز زائد و دورانداختنیه)
سياست نخ نما اما قابل اعتماد براي عوام
صحنه براي ورود وزيري ديگر آمده ميشود، مادامي كه شاه پشت وزير قبلي را خالي ميكند. در حالي كه وزير قبلي با سربازانش به پشتيباني شاه به قلب سپاه حريف زده است!
همونطور كه بايد و تصميم گيري بر اين مبنا بود براي بار دوم احمدي نژاد به رياست جمهوري رسيد و در تمام لحظات بحراني اعتراضات مردمي، پشتش به خامنه اي و سپاهيانش گرم بود.
مطمئنا يكي از دلايلي كه خامنه اي و اطرافينش براي موندن مهره اي چون احمدي نژاد انقدر اصرار داشتند و حاضر به دادن بهايي زيادي براي اين خواست بودند، اين بود كه بساط اصلاحات و .... ريشه كن شود و يك حكومت يك دست تك حزبي به وجود آيد. توي اوج كشاكــــــش درگيري ها، كشتار و تجاوزي كه نسبت به مردم در خيابان ها و زندانها در سال 88 شكل گرفته بود، حاكمت با ابزار بزرگ تبليغاتي خودش(مركز نشر و پويش اكاذيب جمهوري اسلامي ، صدا و سيما) به شدت از دولت كودتا و رييس منتصب رهبري آن حمايت به عمل آورد و به شدت سركوب را ادامه داد.
خب تا حدود بسيار زيادي خامنه اي به خواست خودش نزديك شده و با حصر خانگي يا دستگيري و... اصلاح طبان به كلي از شر آنها خلاص ميشود. ابزار اين كار فردي به نام محمود احمدي نژاد و دار و دستش بودن و حال كه خامنه اي و دار و دستش به هدف نايل اومدن بايد به يك شكلي از اين جونور خود ساخته خلاصي پيدا كنند. قبل از اينكه اين جونور بزرگتر از هميشه و غير قابل كنترل بشه. اما مگه اين جونور وقتي كه 2سال ديگه دورش به سر بياد، خود به خود نميره كنار؟!! كه حالا بايد ازش به شكلي خلاص شد؟؟!
پس مطمئنا خامنه اي هم توي اين موضوع شك داره كه احمدي نژاد مهره سوخته بشه و دمش رو بذاره رو كولش و با "دار و دستش بره از سياست بيرون". و خيلي چيزايه ديگه اي كه اون ميدونه و مردم بي خبرن.
روزها به تندي براي پايان دور دوم رياست جمهوري احمدي نژاد سپري ميشه، چند ماه كه وقتي با دقت به برنامه هاي تلوزيوني و راديويي جمهوري اسلامي توجه ميكنيم، ميبينيم كه همون محمود خوبه كه هميشه جمهوري اسلامي توي تلويزيون سر تا پاشو طلا ميگرفت، شده محمود بده!
دائم توي خبرا از وزير وزراش انتقاد ميشه، برنامه هاي طنز سياسي برگرفته شده از برنامه پارازيت شبكه صداي آمريكا به نام "براي خالي نبودن عريضه" ساخته ميشه و محمود و وابستگان رو مضحكه ميكنه(البته گه گداري به بعضي ديگه هم تيكه اي ميندازه كه موضوع شك برانگيز نشه". مگه آقاي خامنه اي نبود كه توي تابستون 88 با يك نامه ي شبانه به همه ي عروسك هاي مجلس دستور داد كه "دست از لجبازي با وزيراي پيشنهادي محمود جونم بردارين و به همشون راي اعتماد بدين!!!" حالا چي شده كه مجلس و تلوزيون شخصيش رو انداخته به جون محمود؟!
خامنه اي جلوي احمدي نژاد دوتا ابزار رو حفظ كرد:
1- مجلس دست نشانده
2- روحانيت قم
هميشه محمود رو از روحانيت و روحانيت رو از سخنان ضد روحانيت محمود و دور و برياش ترسونده و مجلس رو حفظ كرده كه هرجا كه خواست قانوني جلوي محمود رو بگيره، دستش پر باشه.
حالا وقشه كه مهره سوخته دور انداخته بشه و مهره بعدي وارد بازي بشه، "شاه به بقا ادامه دهد و وزير بعدي به كرسي نشيند." اونجوري كه از شواهد و قرائن بر مياد، خامنه اي مي خواد فضا رو آماده كنه كه بتونه دوباره مردم رو پاي صندوق راي بكشونه. اون ميخواد به احتمال خيلي زياد بين "لاريجاني" يا "قاليباف" يكي رو رييس جمهور خودش كنه از طرفي بايد يك شوري توي دل مردم بندازه تا دوباره اعتماد كنن و بيان پاي صندوق و از طرفي خودش رو از احمدي نژاد دور كنه تا به مخالف ها هم نشون بده كه "ديدين اين احمدي نژاده چه آدم دودوزه بازي بود؟!! ديدين همه حرفاش دروغ از آب در اومد؟؟!! ديدين طرح تحول اقتصاديش هم مارو بدبخت تر كرد؟؟!! تازه شايد از يك نفر هم توي انتخابات حمايت كنه!! آي مردم بياين و راي بدين كه اين يارو كه محمود حاميشه نياد سر كار. كه اگه بياد ديگه نون هم نداريم بخوريم!!!!! والا به خدا"
شايد الان به خودتون ميگين: كسي كه ديگه نميره راي بده بابا!!!!
اما بشينيد و با دقت به حوادث پيش رومون دقت كنيد و ببينيد كه عـــوام خيــــــــــلي بيشتر از اون چيزي هستن كه ما فكر ميكنيم و خيلي ساده لوح تر از حد تصور. انقدر توي اين 32 سال حركت ها و تصميم گيري هاشون ضعيف و نا اميد كننده بوده كه بيش از 5 ميليون ايراني نا اميدانه كشور رو ترك كردن و متاسفانه رفتن.
پوست اندازي
ضعيف ترين حالت براي نظام سياسي جمهوري اسلامي رو شايد
بشه الان دونست، يعني زماني كه تغييراتي كه در جمهوري اسلامي در حال انجام است با
حذف كامل شخصيت هاي بزرگ و كليدي نظام پيش
ميرود. طبيعتا شخصيت هاي در حال حذف مقاومت ميكنند و اين مقاومت ها بيش از هر
زماني مي تواند به مردم و سوءاستفاده از اين وضع آشفته سياسي جمهوري اسلامي كمك
كند. پروژه تك حذبي و تك صدايي كردن جمهوري اسلامي از ابتدا
تا كنون پروژه بسيار پر ريسكي براي حكومتي ها بوده، به هيچ وجه نبايد تصور كرد كه
حكومتي ها پا پس ميكشن. شايد امروز اونا توي ضعيفترين حالت از نظر ساختار سياسي
قرار دارند اما بايد توجه كرد كه بر خلاف اونچه خيلي ها تصور ميكنن، من فكر ميكنم
اين تنها يك نقطه مينيمم نسبي براي ساختار سياسي جمهوري اسلامي است، به اين معني
كه پس از پروژه حذف و سركوب اعتراضاتِ حواشي آن يك حكومت تك حزبي (همونطوري كه
قبلا گفتم، قويترين و پايدارترين حالت يك ديكتاتوري) شكل گرفته كه لحظه به لحظه
قوتي تر و درنده تر ميشود به شكلي كه اگر امروز ميشود با دادن بهاي قابل توجهي اين
رژيم را سرنگون كرد، پس از گذارِ جمهوري اسلامي از اين گردنه باريك، بسيار پايدار
تر از آنچه ميبينيم ميشود. و آن زمان شايد دچار قوه قهريه ابر قدرت ها شويم و
سناريوي عراق و افغانستان را اينبار ما در منطقه بازي كنيم. شايد كساني كه جـــار ميزنند كه اين حكومت امروز فردا
سقوط ميكند نمي خواهند ببينند كه اين حالت معلق و بي ثبات جمهوري اسلامي براي يك
پروسه خاص است و اگر از اين پروسه جان سالم بدر ببرد خيلي استوار تر از آنچه فكر
ميكنيم ميشود. چون درآن زمان قوي ترين اپوزوسيون هاي داخلي از بين رفته اند،
اپوزويسون خارجي هم اگر تواني داشت سعي ميكرد در ضعيف ترين حالت به حكومت ضربه
بزند و جامعه جهاني هم مثل اينكه وجود جمهوري اسلامي هنوز واسشون صرف داره (لااقل
از قبول عضويت جمهوري اسلامي در سازمان جهاني زنان ميشه به اين نكته نزديك شد) با اين وجود بايد به قولي فرصت را غنيمت شمرد، آنچه در
توان هر فرد وجود دارد به عنوان وظيفه اي حياتي عدا كند. مطمئنا گروهي براي
ايستادن در صف اول اعتراضات خياباني ساخته شده اند، گروهي تنها براي حضور در
حركتهاي خياباني، گروهي براي گرفتن فيلم و عكس از جنبش و پخش آن در اينترنت، گروهي
براي آگاه سازي جامعه يا لااقل اطرافيان، گروهي براي كارشكني در نهاد هاي دولتي و حكومتي
و... در هر صورت در هر نقطه اي هر نوع فعاليتي داريم نبايد از زير بار اين وظيفه
شانه خالي كنيم كه هر كدام از ما وظيفه مان است به نوعي
سازمان يافته جلوي اين حكومت ايستادگي كنيم، حتي در مقياسي بسيـــــار بسيـــــار
كوچك مانند "پول انداختن در صندوق صدقات ". اگه ما قصد كمك به فرد يا
افرادي رو داريم يا بخاطر رضايت قلبي يا ثواب و اعتقادات مذهبي يا... اين كار رو
انجام ميديم، راههاي مطمئن تر ديگري هم هست!!! مثلا ما ميتونيم اون پول رو توي قلك
يا ... جمع كنيم و خودمون ماه به ماه يا سال به سال بصورت يكجا به يك فرد مستمند (بصورت مستقيم يا
غير مستقيم) كمك كنيم، چون هر نوع اعتمادي به حكومتي ها به ما ضربه خواهد زد. در پايان فقط ميخوام به جعفر پناهي عرض ارادات كنم كه
بقول كامبيز حسيني به اندازه يك اتاق سه در چار جيگر داره، بخاطر اينكه در مصاحبه
اي با يك خبرنگار فرانسوي چند وقت پيش گفت: (اين
جمله نقل قول نيست و ممكن است كلمات و جملات پس و پيش باشند، اما مفهوم كلي دقيقا
همين است) "علارغم ميل جمهوري اسلامي هرگز ايران را ترك
نخواهم كرد، چرا كه باعث نا اميدي كساني كه براي رهايي از اين وضعيت در داخل كشور
تلاش ميكنند نشوم و از طرفي ديگر به خاطر علاقه بي حد به ايران و فيلمسازي."
اشغـــالگـــران
به طور قطع تنها يك مورد نيست كه ديكتاتوري جمهوري اسلامي رو تبديل به يك ديكتاتوري پيچيده كرده و راههاي نفوذ و سرنگوني اونرو محدود! يكي از مواردي رو كه من حس ميكنم نقشي كليدي توي اين قضيه بازي ميكنه، اون هدف و نوع ايدئولوژي جمهوري اسلامي هست كه اين هدف پايه هايي داره. خب بصورت مختصر توي پست "قطب مثبت و منفي" نگاهي به اين موضوع انداختيم اما در اينجا بايد گفت كه در ديكتاتوري هاي گردن كلفتي مثل شوروي كمونيست، آلمان نازي، ايتالياي فاشيست و... درسته كه براي حفظ حزب حاكم دست به كشتار، زنداني، تبعيد و... مخالفان و سانسور و جاسوسي بي حد و حصر در جامعه مي زدنند (مشابه اونچه كه ما امروزه در ايران به دست جمهوري اسلامي شاهدش هستيم.) اما بين تمامي ديكتاتوري ها تفاوت هايي وجود داره كه گاه اين تفاوت ها از خواست جامعه نشات ميگيره و گاه بخاطر تفكر حزب يا فرد حاكم ميباشد.
در ابتدا بايد بگم كه گاهي يك ديكتاتوري از راههاي دموكراتِ حاكم بر قانون جامعه استفاده، و با بدست آوردن قدرت در دستان خويش تيشه به ريشه دموكراسي ميزند و خود را به جامعه تحميل ميكند، مانند حزب نازي در آلمان كه با راي گيري بر مسند قدرت نشست و اون جرياناتي كه همه ازش اطلاع داريم بوجود اومد.
گاهي ديكتاتورها مثل رهبر كره شمالي بصورت واضح و علني اعلام ميكنند كه "ما بزرگترين ديكتاتوري جهان هستيم" و گاهي هم مثل جمهوري اسلامي كه بارها توسط احمدي نژاد اعلام كرده كه "در ايران دموكراسي به معني واقعي وجود دارد" و "....چون در كشورهاي اروپايي مثل ايران آزادي وجود ندارد، خبرنگاران سانسور و اذيت ميشن ." و .... حالا من كاري با وقاحت اين جرثومه ندارم، چون بر كسي پوشيده نيست اين موضوع، اما ميخوام بگم كه اگه ديكتاتوري جمهوري اسلامي دم از دموكراسي ميزنه و مانند كره شمالي عمل نميكند براي اينه كه 32 سال پيش توي اين كشور براي بدست آوردن آزادي و حق بيان و... انقلاب شده و طبيعتا كساني كه بخواهند از ديكتاتوري دم بزند در اون تفكر عمومي جامعه جايي ندارند. خب حتما به خودت ميگي كه "مگه فقط دمكراسي به حرفه؟!! مگه مردم كورن و نميبينن كه اينا يك ديكتاتوري توي اين مملكت راه انداختن؟!! و ..." ميخوام واست يك مثال بزنم:
"تصور كن شما واسه يك آدمي كه 500 ميليون تومن پول اضافه داره و تا حالا اتومبيل نديده، اما شنيده و ميخواد يه دونه بخره، ميخاين درباره اتومبيل بگين. اول واسش تعريف ميكنين كه اين وسيله ميتونه حركت كنه، سرعت بگيره، ترمز بگيره، و فرمون داره مثل افسار اسب كاملا اتومبيل رو تحت اختيار شما قرار ميده!! بعد واسش يك ژيان ميارين و اون سوار ميشه و كلي كيف ميكنه، ميبينه كه بـــلــــه! فرمون داره، دنده داره، ترمز داره ، تــــــازه آيينه هم داره كه تو بتوني خودت رو دائم توش ببيني!!! ديگه چي ميخواي از اين بهتر؟؟!!! اما واقعا بين يك ژيان و يك بنز s كلاس تفاوتي نيست؟!
حالا تصور كن يارو رو ببري يك جايي كه جز ژيان و دوچرخه هيچ وسيله نقليه اي نباشه، دور اون محل رو ديوار بكشي و بشيني بالاي ديوار و دائم به اون آدم هاي اتومبيل نديده بگي، "نميدونين اونور ديوار مردم حتي الاغ هم سوار نميشن!!! واي واي نميدوني كه به چه روزگاري گندي زندگي ميكنن، الاغ دونه اي 200 ميليون تومن!!!! و....." بله ژيان هم ماشينه بنز هم ماشينه، اون يارو هم پول به اندازه كافي واسه خريد بهترين ماشين ها رو داره اما اون يارو كه اصلا تا حالا اتومبيل نديديه تا تفاوتش رو احساس كنه!!! اون فقط شمارو ديده كه بعنوان اولين نفر توي زندگيش واسش اتومبيل خريدن، يك ژيان به قيمت 100 ميليون تومن و بخاطر سادگي و صميمتش به شما كاملا اعتماد داره، حتي به حرفاتون راجع به وضعيت آدماي اون طرف ديوار!، در حدي كه نميره اونور ديوار رو ببينه و حتي واسه دوستايي هم كه گاهي بهش ميگن سرت كلا رفته، بشدت موضع ميگيره و از ديده هاي شما از اون طرف ديوار تعريف ميكنه و..."
اين مثال مصداق مردم ايرانِ، ما انقلاب كرديم واسه اون چيزي كه لااقل توي 1400 سال اخير تجربش نكرديم و تنها ازش شنيديم. و از اقبالِ بد ما و سياست هاي كلي جهان، يك سري آدم (البته توي انسانيتشون زياد اطمينان ندارم) اومدن و چيزي رو به نام دموكراسي به ما ارائه ميدن (حتي نحوه اجراي اونرو برتر از كشورهاي زادگاه اين نوع حكومت ميدونن)، كه خودشون ذره اي به دموكراسي اعتقاد ندارن و فقط به منافع خودشون فكر ميكنن. و با تبليغات فراوان و سانسور شديد و سركوب بزرگ و پايين نگه داشتن سطح آگاهي مردم و... به ما ميگن كه ايران الان الگوي دموكراسي و آزادي در جهانه!!!!
اما "هدف و پايه هاي ديكتاتوري جمهوري اسلامي" بحث اصلي ماست،
اگه همه ديكتاتوري هاي جهان مخالف ها رو كشتن، غير از حفظ بقا به رشد شديد كشور هم معمولا فكر ميكردن و در واقع اكثرا تفكر ناسيوناليستي داشتن، پس در واقع همه خواست هاي مردم و منافع كشور و درآمد هاي آن و.... صرف اين برنامه ها ميشد.
ما به عينه ديديم كه قدرت آلمان نازي جهان را لرزاند، كه قدرت شوروي كمونيست واقعا داشت امپرياليست جهاني را به زانو در مياورد، كه رماني زمانه شواشنكو به قدرت زيادي دست يافته بود و....
اما اينكه الان ايران در دستان ديكتاتوري اسلامي چرا نتوانسته لااقل به قدرت اقتصادي و نظامي دست پيدا كنه !اين موضوع، يكي از همون دلايل پيچيدگي اين ديكتاتوريست! زيرا كه اهداف جمهوري اسلامي رشد و شكوفايي و يكه تازي كشور ايران نيست، بلكه درآمد ناشي از تمامي اين منابع نفتي (بگفته خود دولت سالي 100 ميليارد دلار) تمامي معادن، از مس سرچشمه تا ... ذخاير گاز و.... همه در راه حفظ حكومت جمهوري اسلامي، قدرت گرفتن اسلام و بخصوص شيعيان مهدوي، ضربه زدن به امپرياليست جهاني و يهود ستيزي با تغذيه گروه هاي تروريستي در سطح جهان است.
خب ما داريم توي 32 سال ميبينيم كه مثلا حزب اللهِ سال 1982 زپرتي، الان از ارتش لبنان قوي تره! كه حماسِ غزه كم مونده اسمش رو بذاره حماس ايران، كه طالباني كه روزگاري به دست بوش پدر شكل گرفته امروزه چطوري از جمهوري اسلامي تغذيه ميشه، كه سپاه پاسدارن واسه شورشيان سنگال، محموله تسليحاتي ميفرسته (كه تقريبا 2 ماه پيش كشتي ايراني حامل سنگ به مقصد گامبيا در نيجريه متوقف شد و داخل سنگ ها، محموله سلاح جاساز شده بود) كه توي بمب گذاري مركز يهوديهاي آرژاتنين آقاي محسن رضايي دست داشتن و هزاران سند رو شده و نشده... و در عوض هر روز فاصله طبقاتي بين مردم ايران بيشتر ميشه، تازه اين وضعيت اقتصاديه جامعه ايرانه، فرهنگ رو كه حرفش رو نزن!!!!
ممكنه به خودت بگي: "مگه آمريكا و انگليس و... اين كارا رو نميكنن؟!! اون ها هم سلاح ميفروشن، شورشي ها رو تقويت ميكنن و...!!!!!"
بله، كاملا درسته! در ابتدا بايد بگم كه اين نوع رفتارها از نظر انساني كاملا غير قابل قبول است(حالا از طرف هر گروهي كه باشه)، اما حتي در اين شرايط حكومت هايي مثل آمريكا و... در ابتدا شرايطي رو فراهم كردن تا مردمشون توي رفاه نسبي زندگي كنن، بعدش خرابكارياي خودشون رو توي جهان انجام ميدن!
همه اينا نشون ميده كه حكومتي ها واسه فدا كردن كل كشور ايران براي اهداف نافرجامشون هيج عبايي ندارن و اين موضوع هست كه سرنگون كردنشون رو سخت تر كرده چون حداقل جامعه جهاني هم اگـــــــــــــر بخواد هر جوري به اين حكومت فشار بياره بازهم براشون تفاوتي نداره چون هيچكدوم از اهدافشون، رشد ايران نيست كه حالا بخاطر فشار جامعه جهاني بخواد اون هدف دستخوش تغييرات بشه.
نمونه اين تفكر رو داريم الان توي ليبي ميبينيم كه قذافي داره چه جوري با كشور و مردمش برخورد ميكنه.
بقول آرش سبحاني:
تنها كشور اشغالي منطقه، ايرانِ، زيرا كه تحت اشغال حكومتي دراومده كه با فرهنگ ومليت وآزادي مردم ايران سرِ جنگ داره!
صانع تو تگرگی بودی از ابرا
با اينكه اعتقادی به موسوي و كروبي ندارم اما امروز كه فهميدم كه دارن شكنجشون ميدن توي زندان حشمتيه، بدجوري حالم گرفته شد، بغض گلوم رو گرفت. فارغ از تفكرشون بخاطر مقاومتشون جلوي حكومتي ها واسم محترم هستن.
تنها تونستم احساستم رو به ولايت فقيه با دست كاري مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري بگم:
تو شنيعي
تو وقيحي
تو نماينده مكري
همه جوري و جفايي!

بمب ساعتی
وقتي پاتو ميذاري تو خيابون، مخصوصا اگه اولين بارت باشه! استرس ميكشتت. سعي ميكني قدم برداري و تمركز كني رو اونچه الان تورو توي اين موقعيت قرار داده، كلي اطلاعات تو ذهنت بوده راجع به اين لحظه، بدنت كرخته و سرت سنگين. هنوز همه چي آرومه، دور و ورت رو ميبيني كه از هـــــر قشري دارن ميان جلو، دارن با تو هم مسير ميشن. يا اينكه تو توي مسير اونايي!! خاطره ي 2 سال خفقان و كشتار توي سرته، 2 سالي كه حركت هاش چكيده اي از 32 سال ظلمه، تا اين لحظه اي كه اومدي توي خيابون، دائم از تلوزيون دولتي تهديدت كردن و تو رو با زشت ترين چيز ها مثال زدن، به شرق و غرب چسبوندنت و خواسته هاي امپرياليستي ،كمونيستي، سلطنت طلبانه، ضد مذهبي و... گذاشتن توي دهنت. تصويري از وقاحت يك جرثومه توي سرت اومده، وقاحتي كه بعيد ميدوني كه بعد از اين نظام، توي تاريخ اين كشور دوباره تكرار بشه، وقاحتي كه چماقِِ روي سر تو رو دست خدا ميدونه و روي سر مردم منطقه رو چنگه شيطان،
ميتوني هميشه و همه جا چهره در هم شكستش رو ببيني، روي بنرها، توي اتوبان، توي كتاب ها، توي تمام اداره ها، سازمانها و دائم توي تلوزيون دولتي!!! اگه يه WANTED پاي اين همه عكس بچسبونن، به اونچه توي جامعه وجود داره نزديكتر ميشه! هر روز تعداد عكساش رو بيشتر ميكنه، چون با اين همه عكس، باز هم ميدونه كه هيچ جايي نداره توي اين جامعه. چهره اي كه با لايت نور مخفي ماشينش روحاني نشون داده ميشه!!
توي همين حال و هوايي كه ميبيني حركت ها سريعتر شد، يك عده ميدون، مثكه از جلو تر سگ هاي عظمي دوباره هي شدن! مثكه نمي خوان هيچ چيز بي خشونت باشه! ميدونن كه تربيت شدن براي خشونت ورزي و بي خشونت شكننده اند!
"مبارك، بن علي، نوبتته سيد علي" دستت رو مشت ميكني و فرياد ميزني ،انقـــــــــدر بلند كه كل استرس رو توي وجودت بكشي، كه شايد همه بيدار شن، كه شايد جيب هاي پر شده و نيمه پر، دست از جيره خواري و سكوت بكشن، كه شايد تن هاي لرزان از خفقان حاكم، جرات اعتراض به خود دهند، كه شايد توي مغز آدما، "آزادي" جاي "پول"، معناي "منافع" را به خود بگيرد. تا معناي جمله "منافعش در خطر است" زيباترين جملات شود، كه تنها اينگونه "منافع" معناي عــــــام پيدا ميكند زيرا كه آزادي براي همه است نه تنها براي مزدوران. انقدر بلند و خشدار فرياد ميزني كه جاناتان ديويس ازت ميخواد كه به عنوان وكال بري و واسه KORN بخوني!
اما واقعا بايد بري؟؟!!! مثل اون 5، 6 ميليوني كه رفتن؟!! مثل اين ميليون ها نفري كه دوست دارن برن و به هر علتي نميتون!!! تنها راه رفتنه؟ يعني واقعا نميشه ساختش؟ يعني همه اميدوار بودن يك روزه ساخته بشه، و چون ديدن كه كُمُن كسايي كه هم عقيدشون باشن ، رفتن؟! آيا واقعا به اون سعادتي كه توي روياشون بود دست پيدا كردن؟! فكر ميكني چند درصد شون وقتي مملكت درست بشه بر ميگردن و از ايراني آماده استفاده ميكنن؟! همونطوري كه از اروپا و آمريكا و... آماده استفاده كردن؟!!! آره دوست من خِيلين اونايي كه بر ميگردن.
حتما هركسي براي رفتنش دليل خيلي منطقي داشته اما كوچ اين همه منطق از ايران، ما رو به دست بي منطق ترين افراد انداخته، ايرادي به كساني كه رفتند وارد نيست، اما تويي كه اون ور گود نشستي و ميگي"لنگش كن"، اگه احتمال لنگ كردنش رو ميدادي چرا واي نستادي تا با هم لنگش كنيم؟!، اگُرُم احتمال نميدادي و رفتي بيرون گود، خوب نگا كن تا ببيني كه لنگ كردن فقط زور نمي خواد، بلكه نگه داشتن انرژي تا آخر بازي رو ميطلبه، احترام و تعظيم به گود رو ميطلبه، شناخت حريف رو ميطلبه، اتكاي متقابل به مربي، كادر فني، هوادارا رو ميطلبه. شنيدن صداي هوادارا و مخالف رو بدون اينكه از كوره در بري رو ميطلبه، و قبول اينكه تو هم يك عضو و يا يك ماهيچه از اندام ملتي كه رو در روي حريف واستاده رو مطلبه، پس تنهايي تصميم نگير!
با باتوم ميذنه تو سرت واسه چارتا دونه سانديس(آره فريب خورده! اون حقوقي كه واسه زدن توي سر همنوعت بهت ميدن، پولِ همون چارتا سانديس بيشتر نميشه)!!!! اما اگه اين صدا خفشه شدني بود تا حالا هفتا كفن پوسونده بود.
تو ميدوني و اون ميدونه كه بهش يك بمب ساعتي وصله! بمبي كه ساعتش خرابه و معلوم نيست يك ثانيه ديگه ميتركه يا ده سال ديگه، پس تا آخرين لحظه ميزنتت چون هيچ كدوم از دوستاش حاضر نيستن كه اون رو با يك بمب ساعتي راه بِدن توي خونشون، ميدونه كه رفتنيه اما مي خواد بهترين هاي اين ملت رو با خودش ببره، ميخواد مختاري ها و ژاله ها رو ببره، همونطوري كه ندا و ترانه و سهراب و... رو برد.
چهارشنبه سوري يك بهونه ديگه واسه اعتراض به كابينه و حكومت وقاحتِقطب مثبت و منفي
در ابتدا نمي خوام حرف هاي تكراري فروماسونري ها و... رو بزنم و بگم تمام امورات دنيا دست يگ گروه خاصه، كما كه نه تاييد ميكنم اين موضوع رو نه رد ميكنم! فقط انقدر ميدونم كه سرمايه و سرمايه داري بخش بزرگي از سياست هاي ابر قدرت هاي جهان رو تعيين ميكنه. اما اونچه ميشه به عينه مشاهده كرد سياست هاي غرب در خاورميانه و عمر بخشي از حكومت هاي خاورميانه است. خب با يك نگاه سطحي و نه چندان دقيق متوجه ميشيم كه 150 سال اخير معمولا عمر ديكتاتوري هاي منطقه به نيم قرن هم نميرسه و هر دفعه يك ديكتاتور جاي بعدي رو گرفته، خب با اون چيزي كه اخيرا توي تونس و مصر مشاهده كرديم و در كشورهايي مثل يمن و اردن و بحرين و... وجود داره و مخصوصا اون چيزي كه به عنوان دموكراسي خواهي در ايران در جريان هست، مي توان دريافت كه بعد از كشورهاي آمريكاي جنوبي و اروپاي شرقي حالا نوبت خاورميانه كه به سوي دموكراسي حركت كنه. اما چرا تا بحال ديكتاتوري ها وجود داشتن و حال مردم به سوي دموكراسي حركت ميكنن؟! مگه بن علي،حسني مبارك و سيد علي و... تازه شروع به حكومت خودكامگي كردن؟!
خب زماني كه ابر قدرتي مثل شوروي كمونيست وجود داشت ما ميديديم كه در دهه هاي بعد از جنگ جهاني دوم و دوران جنگ سرد، 3/1 كشورهاي جهان به شيوه كمونيستي اداره ميشد.مثل آلمان شرقي،كوبا ، چين و... اما بعد از فروپاشي شوروي اين حكومت ها يكي يكي رو به زوال رفتن و از شكل اداره حكومت به شكل كمونيستي تغيير جهت دادن البته هنوز كشورهايي مثل كره شمالي و... هستن كه از اين سيستم پيروي ميكنن اما ديگه ايدئولوژي كمونيستي در جهان جايگاهي ندارد. ميخوام بگم اگه تعداد كمونيست ها زياد ميشد واسه اين بود كه يك ابر قدرت كمونيست داشت جهان، كه با رفتنش خيلي از اين حكومت ها هم رفتن و اگه الان جهان به سوي دموكراسي رفته و ميره واسه اينه كه يك ابر قدرت دموكرات داره جهان. اصلا نميشه نقش آمريكا رو توي منطقه ناديده گرفت. خاورميانه بخاطر شرايط استراتژيكي كه داره خودش يه دوراني مهد تمدن بوده و امروز هم مورد توجه كشورهاي سرمايه داري هست و اين رو از حضور دائمي اين كشورها در منطقه ميشه فهميد.
اگه بخوام راحتر بگم، بايد گفته بشه كه يك دوراني در خاورميانه وجود حكومت هاي ديكتاتوري و در پاره اي از زمان ها ديكتاتوري ديني (مثل ايران و افغانستان براي مقابله با كمونيست شوروي) براي غرب به صرفه بود و امروز مثل اينكه براي غرب وجود كشورهاي دموكرات به صرفه تره. توجه كنيد كه بهتره بجاي برخورد احساساتي با اين جور مسائل، منطقي فكر كنيم و مثل ژاپن و كره جنوبي و بسياري از كشورهايي كه بشدت از آمريكا ضربه خوردن ولي تعامل با ابر قدرتي چون او را قبول ولي سياست هاي ميهن پرستانه خود را اجرا كردند و توانستند بشدت پيشرفت كنند، رفتار كنيم.
اگه قرار به ضربه خوردن از سياست هاي آمريكا باشه، ژاپن بايد پرچمدار حركت ضد آمريكايي در جهان باشه! چراكه هيچ كشوري مثل ژاپن توي كمتر از 10 ثانيه 200000 هموطنش رو بخاطر بمب اتمي آمريكا از دست نداد. اما واقعا توي 38 سال از يك كشور بي تمدن واپسگرا به دومين قدرت اقتصادي جهان تبديل شد و قدرت خودش رو توي اقتصاد به آمريكا نشون داد. 32 ساله كه آخوندا ضد آمريكايي عمل ميكنن، جز پر كردن جيب خودشون و گسترش بي عدالتي، فساد اداري ، بي مسئوليتي دولت نسبت به مردم، بي اعتباري ايران در جهان و... چكار كردن؟!!
از بحث دور نشيم، در ابتدا بايد با قبول قدرت نفوذ آمريكا در منطقه سعي در برآوردن نيازهاي عموم ملت كرد،
الان وجود جمهوري اسلامي براي جهان خطر آفرين شده، پس شك نكنيد كه اگــــــر اين سياست هاي جمهوري اسلامي و برخورد غير ديپلماتيكي آنها ادامه داشته باشد، بي تعارف غرب جنگي به راه مي اندازد و به قصد تغيير رژيم در ايران، هم منابع ايران را غارت ميكند و هم ايران را به روزگار عراق و افغانستان ميكشد. چراكه دل هيــــــچ كشور همسايه و دوري براي ما نسوخته و نمي سوزد. اگه توي جريان جنگ عراق بودين حتما ديدين كه بوش به بهونه 11سپتامبر و بمب هاي شيمياييِ صدام به عراق حمله كرد و خيلي راحت بعد از فتح عراق جلو دوربين گفت "ما هرچي گشتيم بمب شيميايي پيدا نكرديم،اشتباه كرده بوديم" درست كردن بهونه واسه غرب خيلي راحته و اين پنبه هم از گوشمون در بياريم كه جمهوري اسلامي شهاب 3 داره و بمت فلان داره و ماهواره به فصا فرستاده و.... همنقدر بدونيم كه اگه جمهوري اسلامي سال 2008 ماهواره و موشك به فضا فرستاده، غرب بين سال هاي 1950 تا 1960 اين كار رو كرده پس روي كاغذ 50 تا 60 سال توي تكنولوژي از ما جلوتره و هميشه يك كشور، بخش نه چندان بزرگي از اونچه به نام توان نظامي شناخته ميشه براي جهانيان رونمايي ميكنه و .... پس تا آخر قضيه رو بخونيد.
با اين تفاسير به نفع هممونه كه مشكل خونه رو توي خونه حل كرد حال كه جمهوري اسلامي منزوي تر از هميشه هست بايد با حركت هاي مردمي حكومت رو مجاب به يك رفورم و همه پرسي عمومي كرد.
موضوع دوم اينه كه 25 بهمن نشون داد كه قشر متوسط و رو به بالاي جامعه كه اكثر خواست آنان آزادي مي باشد هنوز بر سر آرمانهايشان ايستاده و در اين خفقان و اعدام و تجاوز هنوز حاضر به دادن بها ميباشند. حال تنها قطب مثبت برقراري جريان مانده تا اين حركت بسوي پيروزي رود، قطب مثبت يا همان قشر كارگر و كم درآمد.
فرامش نكنيم هر حركتي كه به تغيير در مملكتي منجر شد از اتصال اين دو قطب يا دو قشر بوجود آمد. اگر خاطرتان باشد در تظاهرات در دست مردم تونس نان بود و مردم مصر هم از فشار اقتصادي به تنگ آمده بودند. اميدوارم طي ماه ها و سال آينده با توجه به طرح يارانه ها و... كارگران و اقشار كم درآمد بخاطر از بين رفتن توان خريد و امرار معاش به صفوف اقشار آزادي خواه بپيوندند تا اين تغييرات با كمتـــــــرين هزينه براي مردم انجام شود كه تنها كساني كه از جنگ ضرر ميكنند مردم هستند و بس. اگه ميخواين بهتر متوجه بشين كه چرا افرادي در درون حكومت به طبل جنگ مي زنند!، فيلم "فهرست شيندلر" رو ببنيد تا بهتر درك كنيد كه چه گروههايي در سايه حكومت مركزي از جنگ بشدت سود مي برند.
منطق بي منطقي
خب جيره خواران كه تكليفشون روشنه، الان جيره خوار خامنه اي و... هستن قبلش جيره خوار شاه بودن و اگه خدايي نكرده ديكتاتوري ديگه اي بعد جمهوري اسلامي قدرت رو تو دست بگيره، اين عزيزان جيره خوار مسئوليت سنگين جيره خواري اون حكومت هم با جان و دل به عهده ميگيرن و به شدت از نظامي كه توي هر دوره اون رو به خدا نسبت ميدن حمايت ميكنن، در واقع واسه اونا مهم نيست كه توي محل دولتي يا شبه دولتي كه فعاليت ميكنن عكس كودوم ديكتاتور و جاني بالاي سرشونه، يا دائم ميرن پاي حرف هاي كي ميشينن! چون به قول شاهين حرف مغزشون حرف نونشونه!
اما دسته دوم كه هميشه خيلي بيشتر از دسته اول بودن، ساده لوح ها ميباشن، هرچي بيشتر به اين آدم ها نزديك ميشي ميفهمي كه فرق اين آدمي كه ساده لوحانه حامي يك ديكتاتور با يك آدم معمولي كه براش اصلا مهم نيست توي مملكتش چي ميگذره اينه كه اون آدم ساده لوح خودش رو فردي منطقي تصور ميكنه(كه اون اصول منطقي كه اون ازش پيروي ميكنه با پروپاگانداي حكومت شكل گرفته و بر اساس اون تبليغاتِ كه فرد ناآگاه خودش رو مسلط به اصول ميپنداره) و چون اين حس منطقي بودن اون رو از يك فرد عامي بي خيال جدا ميكنه، واسش ميشه اون تفاوتي كه هميشه باعث جدايي فرد از جو دورشه. خيلي مواقع كه اين جور افراد توي جمع يكسري آدم مخالف قرار ميگيرن يا بحثي راجع به حكومت و... نميكنن يا به چند جمله قناعت ميكنن وقتي دقيقتر ميشي، ميفهمي كه فرد ناآگاه حس ميكنه بقيه يا چيزي نمي فهمن و يا فريب خورده اند. و چون منطق گفتگوش با منطق طرف مقابل مثل تفاوت زندگي يك آبزي و يك موجود زنده در خشكيه، بنابراين معمولا خيلي بحث رو ادامه نميده
اما اينكه اين نوع تفكر توي ديكتاتوري ها از كجا شكل ميگره، مطمعنا متفاوت با هم ديگس، مثلا ديكتاتوري هيتلر با اهداف ناسيوناليستي با ديكتاتوري پيچيده جمهوري اسلامي با هدف قدرت گرفتن شيعيان مهدوي و آماده كردن جهان براي آنچه ظهور مهدي ناميده ميشه خيلي فرق داره، طبيعتا اونچه گوبلز(وزير تبليغات هيتلر) به عنوان ارزش توي گوش عوام ميخونده و اونها رو به سمت هيتلر (پيشوا) سوق ميداده كاملا متفاوت به اون چيزي كه جمهوري اسلامي با مبلغاني چون رحيمي ازغدي و حسن عباسي و ... توي گوش مردم ميخونه و سعي به سوق دادن اونها به سمت ولايت فقيه (پيشوا) داره. درسته كه اكثر روش هايي كه جمهوري اسلامي براي اين پروپاگاند استفاده ميكنه از همون روش هاي گوبلز، (مثل دروغ هرچه بزرگتر، باورش راحتر! و هزاران چيزه ديگه) اما توي مفاهيم تفاوت وجود داره، واسه هيتلر مفاهيمِ ناسيوناليستي و براي جمهوري اسلامي مفاهيم، شكلي از اسلام كه به درد حكومت كردن بخوره، بوده و هست.
لااقل در مورد جمهوري اسلامي كه تجربه اونرو داريم ميتونم بگم كه مثلا از چيزهايي كه آخوندا هميشه سعي كردن توي ذهن فرد شكل بدن، اون اصل يا قدم اوله كه "شك كردن به اون شكل از اسلامي كه از طرف آخوندا ارائه شده و بازهم از طرف خود آخوندا به نام اسلام ناب محمدي شناخته ميشه، به ارتداد و ملحد بودن ختم ميشه"
خب در واقع گربه رو دم حجله كشتن، يعني از قدم اول بهت ميگن كه رد كردن اصول يعني فنا شدن (يا به قول شاملو، "شمشيري بي دسته در زمين فرو كردنند و ميگويند اين خط بين ما و دوزخيان است" شمشيري كه به خاطر نداشتن دسته هيچ گاه نمي توان بيرون كشيد و مرز بندي كه حد وسط ندارد، يا خوب يا بد!!!!) جالبه كه وقتي به اون دسته از طرفدارايي كه تريپ روشنفكري هم به خودشون ميگيرن، ميگي كه مي خواي تحقيق كني راجع به اين نوع اسلام متحجرانه، ميگن كه "خيــــلي كاره خوبيه، اما سعي كن از اصل دور نشي؟؟؟!!!!" خب اگه اصل اون چيزيه كه شما ميگين، و برگشت به اون لازمه، پس تحقيق كردن كاره بيهوده ايه، چون فارغ از هر نتيجه اي بايد به اصل مورد تاييد آخوندا برگشت.
اصولا توي قرآن براي تاكيد به هرآنچه داراي اهميت بيشتري از نظر قرآن بوده، به تعداد بيشتري از آن نام برده شده مثل دروغ گويي، جالبه كه بدونين توي قرآن تقريبا از تشكيل حكومت اسلامي كلمه اي نوشته نشده!!! و اگه اينرو به يك آخوند بگيد بهتون ميگه كه "براي اجراي احكام اسلامي وجود يك حكومت اسلامي لازمه و اينرو بايد از مفاهيم كلي قرآن فهميد" آخه با توجه به حرف آخوندا عجيبتر اينه كه قرآن راجع مسائلي مثل دروغ گويي و غيبت و... كه وجدان هر انساني(فارغ از هرگونه آموزش ديني) به صورت ذاتي اون رو ناپسند ميدونه، با ذكر مثال براي اين اعمال صحبت كرده امــا راجع به مسئله بزرگي مثل تشكيل حكومت اسلامي كه هميشه سر تشكيل اون بين علماي ديني اختلاف بوده، صحبتي نكرده و اونرو گذاشته كه از مفاهيم كلي بفهميم!!!!! بنظر شما چقدر اين قضيه قابل باوره؟! جز اينه كه عده اي سعي كردن از اعتقادات مردم در جهت برآورده كردن خواست خودشون سوء استفاده كنن؟!
در واقع اين بي منطقي رواج داده شده براي عوام، باعث ناآگاه موندن آنها شده و با توجه به اينكه پذيرش مسائلي غير اونچه توي گوششون خوندن رو ارتداد ميدونن پس وقتي به مسائل حقيقي بر ميخورن كه كاملا با باورهاي اونا ناهمخوني داره به خودشون ميگن "حتما من نميدونم جواب رو!! وگرنه راه درست همين راهي كه من دارم ميرم" معمولا اينجوريه كه اين آدم ها وقتي كه بالاخره نسبت به اتفاقات اطرافشون به نحوي آگاه ميشن، بشدت با حكومت موجود مخالفت ميكنن زيرا كه حس ميكنن خيلي سرشون كلا رفته و اين سوء استفاده واسشون قابل تحمل نيست .
به اميد روزي كه وقتي وارد هر محل دولتي و شبه دولتي ميشيم، جز تابلو هاي هنري و ... عكس فرد يا افراد رو روي ديوار نبينيم.
چرا تونسي تونست و ايراني نتونست؟!
زماني كه اتحاد و انسجام مردم با يك دوره تبليغات انتخاباتي شكل بگيره، خواه ناخواه حلقه اتحاد دور كانديد مورد نظر حفظ ميشه و مادامي كه اين اتحاد از پروسه يك دوره تبليغات انتخاباتي فراتر ميره و با حركت به سوي هدف تعيين شده اي، بهاي زيادي ميده، ديگه سخت ميشه اون حلقه اتحاد رو به طرف فرد يا گروه ديگري كشاند، تا زماني كه افراد متشكل اون اتحاد (جنبش) با بازخوردهاي فراوان در طول زمان به كفايت يا عدم كفايت ليدر بر اساس خواست عمومي جنبش پي ميبرند، و به اين ترتيب از او دور شده و يا اينكه حلقه اتحاد دور ليدر منسجم تر ميشود.
حضور مير حسين در مركز جنبش به عنوان ليدر، شده همون قضيه حضور خاتمي در انتخابات 76 و داستان فردي كه همزمان با يك مسابقه از بالاي آبشار نياگارا شيرجه ميزنه توي آب و....
ميرحسين و دور و ورياش (اصلاح طلب ها) نمي خواستن كه يك خواست بنياد كن عمومي رو به خيابونا بكشونن، اونا قبل از انتخابات با توجه به اينكه ميدونستن احتمال تقلب بالاست ((با توجه به آگاهي اصلاح طلب ها و محافظه كاران به اون چيزي كه در سياست داخلي مبني بر حذف مخالفان و كساني كه ميتونن در تعيين رهبر، بعد از خامنه اي موثر باشن، وجود داشت، از دست دادن اين انتخابات و صحنه تبليغاتي آن براي اصلاح طلب ها و محافظه كاران به معني خارج شدن از قدرت و حتي حبس هاي خانگي يا محاكمه هاي دادگاهي و تشكيل يك ديكتاتوري تك حزب(در واقع قوي ترين نوع ديكتاتوري،آنچه مدتهاست خامنه اي و سپاهيان در سر مي پرورانند) بود. همانند آن جناياتي كه در سال 67 براي خالي كردن صحنه و انتقال قدرت دوسال بعد به خامنه اي اتفاق افتاد)) مي خواستن كه يك ابزار قدرت براي وجود داشتن در دايره حكومت و جلوگيري از حذف كامل داشته باشن. پس يكي از بهترين كارها اين بود كه احزاب و گروه هاي در شرف حذف از فرصت يك ماه اي كه در آن حكومت هر نوع آزادي (براي راه اندازي يك انتخابات تاريخي و پر شور و فريفتن اذهان عمومي جهانيان و بقاي حيات خود) به جامعه داده بود، استفاده بهينه براي هماهنگي، انسجام، راه هاي برقراري ارتباط و انتقال اطلاعات،تمرين براي تعامل و همكاري ميان مردم، کنند. بنابراين به صورت گسترده طي خرداد 88 اين كار را انجام دادند در حدي كه يكي از نشريه هاي داخلي سپاه(كه خود مجري كودتاي انتخاباتي بود) قبل از انتخابات از زبان يكي از فرماندهان گفته بود كه "اين حركت تبليغاتي اصلاح طلبان بالاتر از يك فراخوان انتخاباتي و مشكوكه" (با اين حساب حكومت آزادي رو توي دوره انتخابات حفظ كرد چون مثلا مجتبي خامنه اي معتقد بود كه بعد از تقلب توي انتخابات دوتا بزنيم توي گوش معترض ها ميرن خونشون) حتي يادمه كه توي شعارهايي كه يك سريش رو ستاد ميرحسين برنامه ريزي ميكرد و مردم سر ميدادن، حرف از احتمال تقلب بود مثلا : اگر تقلب نشه احمدي پنجم ميشه و...
عملا بعد از كودتاي انتخاباتي توسط سپاه پاسدارن به مديريت مجتبي خامنه اي و... درسته كه مردم حتي در ابعاد خيلي فراتر از اونچه اصلاح طلب ها انتظار داشتن اعتراض كردن اما يواش يواش خواست مردم به جايي رفت كه هيچكدام از احزاب حكومتي(حتی اصلاح طلبان) و حاكمين به هيچ وجه خوششان نمي آمد يعني سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي، پس لازم بود احزاب حكومتي و حاكمين براي مدتي اختلافات را كنار گذاشته و رو در روي دشمن روزشان يعني مردم قرار بگيرند به همين دليل بود كه رفسنجاني كه مورد حمله در مناظرات انتخاباتي بود، بعد از آن نماز جمعه معروفش به سرعت به پشت پرده رفته و خود را از معترضين دور كرد، صدا سيما (مركز پويش و نشر اكاذيب جمهوري اسلامي) توپخانه خود را روشن و آتش دروغ و ريا و... را به طرف جامعه گرفت و از نقش تبليغات به شــــدت استفاده كرد تا اين جامعه نا آگاه را دوباره با خود همسو و از رسانه هاي ديگر دور كند البته آن موضع حذف اصلاح طلبان را سعي كرد حفظ كند (چرا كه بعد از سركوب مردم پروژه دوباره كليك ميخورد)، خاتمي تقريبا سكوت كرده بود و موسوي و كروبي هم كه دنبال حفظ اصلاح طلبان در حكومت بودن، نه حذف حكومت جمهوري اسلامي و به ميز محاكمه كشيده شدن آنها و تمامي سران حكومت توسط مردم. پس اونچه خودشون ميخواستن رو بيان ميكردن و رفته رفته با حضور نيافتن در خيابان و ... سعي در جمع و جور كردن جنبش آنطوري كه آنها لازم داشتن، كردن. اونها حرف از راه هاي مبارزات بي خشونت براي مردم ميزدن در حالي كه خودشان حتي يكي از وظايف يك ليدر جنبش بدون خشونت را انجام نميدادند. بجاي برپايي حركت هاي بزرگ مردمي با حضور سران جنبش در ايامي غير از ايام مخصوص حكومتي، سعي در كشاندن مردم در خيابان در روزهاي رسمي حكومت و سركوب تدريجي آن نمودند. تا روزي مانند 22 خرداد 89 كه از روزهاي خارج تقويم حكومت بود، در تلاشي مسلما بي ثمر سعي در گرفتن مجوز از وزارت كشور براي راهپيمايي نمودند و بعد از جواب رد، آخرين قرار جنبش را كنسل كردن.
حال ابزار قدرت را اصلاح طلبان از دست دادن و بايد منتظر آن دور حذفي باشن كه حتي قبل از انتخابات 84 برايشان برنامه ريزي شده بود. آنها كه ميدونستن حتي با برگشتن به سمت حكومت هم، مسلما در حكومت به آنها بازي داده نمي شود و متقابلا چهره مردمي خود را از دست ميدهند و در صورت حمايت كامل از خواست مردم حكومت را به خطر مي اندازند، پس در اين بن بست خود ساخته ايستادن و حال خاتمي صحبت از ابر و باد و مه و خورشيد و فلك براي حضور اصلاح طلبان در انتخابات آتي ميكند.(آخه آقاي خاتمي، شما كه 8 سال تمام نهادهاي دولتي جز بيت رهبري و چند جاي ديگه(که وابسته به بیت و.. بوده) دستت بود چقدر سعي در تضعيف عوامل خودسر و نهادهاي غير دموكرات جمهوري اسلامي و تغيير قانون اساسي و کوتاه کردن دست شورای نگهبان و ... كردي كه حالا 3 تا شرط محال واسه حضورتون توي انتخابات ميذاري؟ حتما 8 سال وقت کمی برای پروژه شما بوده؟! نكنه دوباره ميخواي با سگاي عظما مذاكره كني؟ اين همه مردم در تظاهرات كاملا ساكت كشته شدن و باتوم خوردن نفهميدي كه نميشه با يارو مذاكره كرد و حكومت رو ازش گرفت؟!! من نميگم بايد خوشونت به خرج داد ولي راهش ايني كه تو ميگي نيست، چون تو و دور و وریات فقط میخاین حزبتون سرکار باشه)
اما قضيه اينه كه امروز با وجود اختلاف شديد میان خامنه اي و احمدي نژاد، اين ديكتاتور كوتوله قدرت گرفته و نمي خواهد او و باندش هر زمان كه خامنه اي خواست سر كار باشند. حال حلقه حكومت تنگ تر از هر زمان در تاريخ پر از فساد 32 ساله اين حكومت شده و تمامي كساني كه در آستانه حذف قرار دارند (امروز موسوي، كروبي، خاتمي، رفسنجاني و... و فردا خامنه اي، باندش و...) با تمام قدرت مقابله ميكنند
اما آنچه مسلم است اين بار، حذف از اصلاح طلبان ديروز و (به گفته حكومتي ها) سران فتنه امروز شروع ميشود.
با اين تفاصيل ميشود يكي از مهمترين دلايل پيروز نشدن جنبش تا به امروز را همسو نبودن خواست(در اصلاح) سران جنبش و اعضاي آن دانست. حال بايد جنبش، ليدري را بشناسد كه به وجــود حكومت جمهوري اسلامي اصراري نداشته باشد و به دنبال نياز اصلي مردم يعني آزادي باشد كه به قول لهستاني ها "نان بي آزادي ميسر نيست"
بنابراين براي تحقيق اين هدف تنها به زمان نياز نيست بلكه به كسب آگاهي و دوري از تفكرات و تصميم گيري هاي احساسي و كسب جرات دانســــتن در اين زمان نياز است تا بتوانيم از يك ليدر لايق حمايت و با او پيروز شويم.
ليدري كه حاضر باشد به اندازه مردم، براي آزادي بها بدهد.



